پایان

انسان معاصر خودش را خسته احساس می کند، خسته از تاریخی چند هزار ساله که وارث آن شده و سنگینی این میراث بردوشش او را خسته کرده ؛ خسته از انتظار ، انتظاری بی پایان برای پایان. پیشگوها پایانی برای جهان و وارثش پیشگویی کرده اند که دارد نزدیک و نزدیک تر می شود. اما هیچکس از این رخداد – رسیدن این پایان- ناراحت نیست، همه انتظارش را دارند و گویی سرنوشت محتوم دنیا حتما باید در این عصر خستگی به پایان برسد. هر چند بنظر من این انتظار را پایانی نیست و این انسان مدرن خسته به پایان، به مرگ ، نه دل خوش کرده ، نه امیدوار است ، نه هراسی دارد. درد را پایانی نیست.

/ 3 نظر / 6 بازدید
Sara

کاش خنده های تو را نمیدیدم درد بود و من به هیچ چیز دلخوش نمی شدم اینجا زندگیست...

باران

چقدر خسته! چقدر ناامید! چقدر غمگین!

سحر

و من همون انسان معاصر خسته ام... خسته ام از ارزوها...