یا فاطمه بحق فاطمه

بچه که بودم وقت خواب خودم برای خودم قصه و خیال می بافتم و توی رختخواب تعریف می کردم واسه خودم تا خوابم ببرد. کسی نبود که برای من قصه شب بگوید . پدر در این عوالم نبود و باید کار می کرد تا نان شب برسد و مادر چشم گره می زد به دار قالی تا بالا برود و برسد به شب عید. آدم بی کسی باید خودش برای خودش حرف بزند که احساس غربت نکند. خلوتی دور آدم ؛ آدم را تنهاتر می کند و توی ده این تنهایی با سکوت همراه است. همه جا ساکت است. در کتاب ها می خوانی که یکی از معضلات بزرگ ترافیک و مشکلات آن است پس بهتر است به شهرهای کوچک و روستاها.... و ماتوی روستا درس شهرهایی را می خواندیم که مشکل ترافیک داشتند اما معنی ترافیک و معضلاتش را نمی دانستیم. دلم می خواست توی ده هم ترافیک می شد. آدم تنها به شلوغی الکی هم دلخوش است. همین که دورش شلوغ باشد. از تنهایی و سکوت نمی ترسد. بگذریم.

چرخ نچرخید و پدر در نان شب ماند و گره های مادر شل بود و واشدیم از دهات. بوی دود و معضل شلوغی ترافیک و معنیش رافهمیدیم.

اما جای خالی پرکه نشد هیچ ، بیشتر به چشم می آید. مادر رسم داشت زمستان که می شد نذر سمنو را ادا کند و هرسال زمستان دیگ را بار می گذاشت. اما سمنو برای آدم هایی مثل ما نذر زیادی است. دیگ سمنو آدم زیاد می خواهد. آدم هایی که دو سه شب سمنو هم بزنند. و شیره گندم بچرخد و ته نگیرد. اما آدم بی کس توی ترافیک شهر تنهاتر می شود. تازه می فهمد که کسی نیست که پای دیگ بماند و بچرخد چرخ هایی که قبلا راحت تر می چرخیدند. تنهایی با آدم کوچ می کند. همه جا با او می رود. از شهر به روستا. از روستا به شهر. در شلوغی ترافیک تنهایی هم هست.

/ 2 نظر / 11 بازدید
ستاره سهیل

[گل]...

مصی

قشنگ بود.هیچوقت دلم ترافیک نخواست همیشه تکپر بودم!