جاده ای که کسی از اون نمی آد

حالا که وقت رفتن است من نمی روم ، تنها سکوت می کنم. این تکه ها، سکوت من است. سکوت می کنم. تو برو، خیالی نیست. ملالی نیست. برو اما آخرین خواسته ام را انجام بده بعد برو ؛ برو خیالی نیست اما موقع رفتنت مرا هم با خود ببر. هر کجا که می روی مرا هم با خود ببر وموقع رفتن هم به رسیدن فکر نکن که کجا می روی، فکر کن به گذشته و نگاه کن به پشت سرت که چه چیزهایی را جاگذاشته ای و می روی . کجا می روی؟ که تو مقصد را جا گذاشته ای.

حالا که می روی من راه می شوم از مسیر من برو، لااقل تا رسیدن با تو همسفر می شوم. تو به مقصد می رسی، من به انتها . از راه که خسته شدی به من تکیه کن ، من با تو ام ، پشت سرت تا وقتی که خسته شدی ... حالا هم انگار خسته ای، بنشین ، وقت استراحت است . تکیه کن. بنشین ، دیر نمی شود. هر دو خسته ایم، تو از راهی که می روی ، من از جایی که می روی. دیر نمی شود بنشین. برای رفتن همیشه وقت هست، اما گاهی برای نرفتن دیر می شود.من از سکوت حرف می زنم و تو با رفتنت سکوت می کنی . من هم باید سکوت کنم.

....................... حالا من جاده ام. خلوت و ساکت

 

پ.ن: نمی دانم اینها را چرا نوشته ام و چرا منتشر می کنم. شاید، تنها شاید حرفهای کسی باشد که سکوت کرده. 

/ 2 نظر / 64 بازدید
مارال

اگر گاهی برگردیم و به پشت سر نگاه کنیم چیزهایی پیدا میشه برای دل نکندن اگر یکبار برگردیم خیلی چیزا عوض میشه

بنازم به این سکوت به این دل وبه این قلم جاده ات پر از رز های آبی [گل]