سکوت های جمعه

هر بار که قرار برنوشتن می شود فراموشی می گیرم.سکوتی محض که به ذهن پرده می افکند چون کودکی نوباوه که به تازگی الفبا را آموخته است و می خواهد با ساده ترین کلمات جمله بسازد. و یا چونان غریبه ای که نمی داند کجاست و در این جمع غریبه چه باید بگوید. یا همچون گنگی خواب دیده و زبانیش نیست یارای گفتن.

سکوت ساکت تبدار

و عصر

عصر جمعه است

و حرف هایی

که حرف نیستند

دردند

زخمند

زخم های عصر جمعه

/ 2 نظر / 27 بازدید
سحر

تداعی کننده ی جمعه با صدای فرهاد بود این نوشته و این شعر برام... جمعه وقت رفتنه ...موسم دل کندنه... خنجر از پشت می زنه ...اون که همراه منه...