استعفا نامه

اینکه کارت را دوست داشته باشی ، بعضی از همکارانت را دوست داشته باشی ، ساعت کارت را دوست داشته باشی اما با اینهمه نخواهی بروی ، یعنی بروی اما دوست نداشته باشی که بروی و مدام از خودت بپرسی که اینجا چه می کنی؟ و جواب نداشته باشی و بالاخره به سرت بزند و بگویی که نمی روی و نروی و از تو بپرسند که چرا نمی آیی؟ چرا نمی روی؟ و.. و تو همین سئوالها را از خودت بپرسی و جواب بدهی . به خودت جواب بدهی اما به آنها نه، به آن پرسنده ها جواب ندهی که می دانی بی فایده است. نمی فهمند نه اینکه نفهمند ، نه ، درک نمی کنند . فکر می کنند که دیوانه ای که شاید هم باشی. اما فکر می کنند که خوشی زده زیر دلت. فکر می کنند که حالت خوب نیست. فکر می کنند که .. و هزار فکر می کنند به جای تو و هیچکس جای تو نیست که بخواهد نرود و نرود.

/ 3 نظر / 12 بازدید
دنیای کوچک من

سلام جانا سخن از زبان من می گویی مدتهاست که این حس رو دارم و از اینکه نمی تونم احساسمو به حتی خواهرم بفهمونم در حالی که خودشم کارمنده ناراحتم منم همین فکرو که اگه بپرسن چرا نمی ری یا نمی خوای بری رو دارم گاهی خسته میشم و دوس دارم که یکی منودرک کنه یه دلیل محکم شاید بتونه یه تصمیم قاطع رو در پی داشته باشه حالا که فکرشو می کنم می بینم که کارمو دوس دارم چون براش زحمت کشیدم چون همکارام خوبن ومن گاهی خوشی زیر دلمو می زنه[قلب]

سمیه

چقدر خوبه که وقتی نمیخوایی بری نمیری...چقدر خوبه که اهمیت نمیدی برای دیگران جواب داشته باشی...چقدر خوبه که اینقدر رابطه ات با خودت نزدیکه...خوشبحال خودت که تو رو داره

نسیم

نه خوشم اومد اینو خوب اومدی [مغرور]