بوف در انزوا

" در زندگی زخم هایی که هست روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد" هدایت اشاره اش نه به زخم ها که به انزوا است. در زندگی همه انسان ها زخم هایی هست اما آنکه زخمی در انزوا دارد برای زخمش مرهمی نمی یابد . و برای ساکت کردن دردِزخم، هر کسی به چاره ای رو می آورد . یک نفر با سایه اش حرف می زند . یکی سر به بیابان می گذارد و دیگری می نویسد تا بلکه دردها آرام گیرند و آرام گیرد. اما در واقع زخم همان انزوا است. همان تنهایی و گوشه گیری است. این انزوا است که زخم می زند. زخم می زند و زخم می شود و در زندگی روح را آهسته می خورد و می تراشد. بوف کور هم روایت این تنهایی است ، انزوایی است که راوی را چنان احاطه کرده که حتی بیرون از شهر زندگی می کند و اگر هم از گوشه انزوا- اتاقش، خانه اش- هم بیاید بیرون، کسی نیست. نزدیک ترین جا قبرستان است. راوی منزوی است و این انزوا است که خود زخم است.

/ 4 نظر / 9 بازدید
مرضی

انزوا با تنهایی فرق داره مگه نه؟ آدم می تونه تنها باشه اما منزوی نباشه

سمیه

انزوا یه انتخابه...میتونه انتخاب نشه و اگر درک بشه که انتخابه دیگه درد نداره دیگه روحو نمیخوره بلکه صیقل میده

سمیه

کسی برای درک کردن وجود نداره.....آدم گاهی خودشم خودشو درک نمیکنه... برای همین هی شروع میکنه به مواخذه خودش...چطور از دیگران توقع داریم قضاوتمون نکنن پس نباید توقع داشته باشیم که درکمون هم بکنن.

آرام

متاسفانه زندگی همیشه تابع شرایطیه که وقتی میتونی تغییرشون بدی که دقیقن تو اون شرایط نیستی! اینطوریه که آدما به دام میفتن, خسته میشن, تلخ میشن! با سمیه بودم الان (: