این بوک های فیس لعنتی

هی مدام پیشنهاد می دهد. عکس هایی را نشان می دهد و اسمی را هم کنارش با آبی نوشته. عکس ها بیشترشان قشنگند. دلفریبند و می گوید شاید این ها را بشناسی ، این یکی را چطور؟ اما من کسی را نمی شناسم. من هیچکس را نمی شناسم و راز دوست شدن آدم ها هم همین است که کسی را نمی شناسی . اولش فقط یک صورتند و یک اسم. شناختنی در کار نیست.  اگر می شناختم با خیلی ها ، با خیلی هایشان دوست نمی شدم  و اگر مرا می شناختند خیلی هاشان با من دوست نمی شدند. وقتی هم که دیگر یک اسم نیستی، یک فامیل نیستی یک صورت نیستی و شناخته می شوی می روند. می رود که حالا دیگر ورق خورده ای، خوانده  شده ای و خواندن کتاب تکراری لذتی ندارد. هی مدام پیشنهاد می دهد شاید.... و من کسی را نشناخته ام که اگر می شناختم می دانستم که آخر همه قصه ها شبیه هم هست. هی مدام ....

/ 2 نظر / 15 بازدید
flower

يعني بهتره كتاب دست نخورده باقي بمونه .اين يعني خاك گرفتن .يعني پوسيدن در زير گامهاي زمانه بدون اينكه تغييري در كتاب باشد .كتاب بايد خوانده شود تا بداني نياز به ويرايش دارد اگر خوانده نشود چطور مي توان دوباره چاپ كرد و اصلاح نمود.ما بايد با ورق خوردن راه كمالمان را طي كنيم مگر نه چه تفاوتي بين ما و مرداب خواهد بود

ناشناس

ولی افسوس ک هرگز از گذشته درس نگرفته و اشتباهات مدام تکرار می شود و به کسانی اعتماد میکنی ک لایق اعتماد نیستند افسوس....