در درد تا دم مرگ

می گرید مرد

تا به سحر در خویش

لیک

دم نزد از غم پنهانیش

در خود و با خود واگویه کنان که

تلخ است هنوز

تلخی خاطره های دور

و می سوزد در خویش

با خویش

/ 2 نظر / 14 بازدید

این پست حس سکوت و حبس نفس و درد رو بهم داد این پستت یه فهم ودرک رو بهم میده که میفهممش ولی توان گفتنش رو ندارم [نگران]

سحر

تلخه ...تلخ...