25

نمی دانم چرا اینبار استرس دارم ولی می روم
راستش اعتراف می کنم منم می ترسم ، ولی دقیقا نمی دونم از چی می ترسم :( از برنگشتن نمی ترسم این را مطمئنم ولی همچنان ته دلم می لرزد. ما را ترسانده اند. ترس ترس ؛ این ترس لعنتی اما خوب می دانم ماندن هیچوقت دردی را از من دوا نکرده است.

گفتن و نوشتن تا همینجا کافی ست . باید کاری کرد. وقت عمل است.

تا بعد.

/ 3 نظر / 7 بازدید
آرام

بودي حالا [نیشخند] خيلي هم ننوشتيا كه تا همينجاش بس باشه (((: (:

آرام

من چه بچه خوبيم نه با 25 كار دارم نه با اون رفتنا فقط به پرشين بلاگ ميچسبم [رویا]

سحر

کوه باید شدو ماند...رود باید شد وخواند...