آسمانی خیالی، ستاره های واقعی

بچه که بودم خیال می کردم خورشید، روزنه ای است که هر صبح کسی دریچه اش را برمی دارد و نور از آنجا می ریزد بر ما،‌ باران نور

و شب کسی می بندد دریچه را، و ستاره ها تکه های نورجامانده از باران

و ماه! ماه جای آن دریچه است که گاهی خوب بسته نمی شود و نور از کناره اش ریخته بیرون.

آسمان تمامش برای من صفحه ای بود که خودم بافته بودم. تک تک ستاره هایش را با دست

/ 2 نظر / 16 بازدید

خط آخر "آسمان تماش ..." ویراش میخواد. آخرش رو دوست داشتم یاد یه بافتنی که برای ستاره قلبم بافتم افتادم یادش بخیر مرسی خاطره قشنگی یاد آور شد

خط آخر" آسمان تماش ..." کمی ویرایش میخواد. آخرش رو دوست داشتم یاد یه بافتنی که برای ستاره قلبم بافتم افتادم. یادش بخیر مرسی خاطره خوبی برام یادآوری شد