رقص در غبار غم

- ببینم تو تا حالا با کسی رابطه داشتی؟

- (یک تکه شاخه درختی را از زمین برمی دارد) چی؟

- رابطه؟ گفتم تا حالا با کسی دوست بودی

- (مکث می کند) اوهوم ؛ خوب آره یه مدت

- خوب چی شد؟

- (چوبی که دستش بوده را می اندازد) هیچی تموم شد. چیزای دوست داشتنی زود تموم می شند.

- چرا ؟ یعنی چیکار کردید که تموم شد؟ اون تو رو دوست نداشت؟

- خوب چرا ؛ داشت یعنی می گفت دارم

- پس چرا تموم شد ؟ کجای کار اشتباه کردی؟

- اون اوائل که تازه شروع کرده بودیم. یعنی تازه باهم آشنا شده بودیم هنوز نمی دونستیم چیزی شروع می شه یا نه ؛ نشسته بودیم یه گوشه خلوت پارک و حرف می زدیم و سیگار می کشیدم. بعدش  دراز کشیدیم روی چمن ها. یعنی نمی دونم خسته شدیم یا می خواستیم ستاره ها رو نگاه کنیم اما دراز کشیدیم و زل زدیم به آسمون و حرف زدیم بعدش من یهو بلند شدم و لب هاش رو بوسیدم

- یعنی بدون مقدمه ؛ اونهم اول یه رابطه که هنوز شروع نشده

- آره بدون هیچ حرفی ؛ حتی تا اون موقع دستش رو هم نگرفته بودم

- اونهم گذاشت و رفت. عجب حماقتی

- نه اون موقع نرفت و این تنها کار درستی بود که انجام دادم.

/ 3 نظر / 28 بازدید
ماهک

انتخاب اسم پستتون قشنگ و دوست داشتنیه .

سمیه

ساده...عمیق...گیج

باران

من هم تنها کار درستی بودکه انجام دادم