سالهاست که گمشده ام

خاطرات

آغوش می گشایند

گم می شوم در آغوش خاطرات

همچون خاطره ای گمشده

/ 5 نظر / 9 بازدید
کارن

سلام چه خبر خوبي؟ بيا منتظرتم[گل]

برده ولی آزاد

چنان درگیر چاله های پشت سر بودم که چاه پیش رو را ندیدم [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] خوشا آنانکه با گذر عمر پیر و با کهنه شدن عشق جوان می شوند. [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] من اگر فکر کنم همیشه برنده ام با اولین شکست همیشه بازنده خواهم ماند. شکست پذیرفتنی نوعی برد است [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] تقدیم شما از هر آنچه نیکی ست.متشکرم از حضورتون عزیز

خاطرات، آخرش " ه " ميخواد يا نه كه تو اولي نگذاشتي و تو بعدي گذاشته اي؟ تيكه آخرش يه جوريه !! انگار بايد يه ادامه اي داشته باشه البته ببخشيد نظر من بود

سحر

همچون خاطره ای گمشده...