و کش می آیند این زمان های تلخ

دو روز مانده به صبح

آونگ های آویخته به ماه

کسی

مچ دست چپش

کفش های براق

پادزهر عقربه کوچک

 

روز، صبح ، آونگ ، عقربه کوچک و حتی مچ دست چپ که ساعت بر روی آن بسته می شود همه به زمان اشاره می کند اما در زبان این شعر زمان با زمان تقویمی متفاوت است. شاعر از انتظار می گوید، انتظار طولانی. دو روز مانده به صبح انتظار طولانی شاعر است برای رسیدن به صبح که آونگ های آویخته به ماه آن را اعلام می کند. اما شاعر زمان/ساعت نداردکه به جای ساعت در مچ دست چپ چیزدیگری جایگزین شده است. چیزی که پادزهر باشد در انتظار که عقربه های ساعت را عقرب می کنند به جان منتظر و پادزهری بر این نیشترها.رفتن به جای انتظار. کفش های براق برای رفتن. رفتن به کجا؟ شاید برای رسیدن به صبح.

اما چرا چنین شیوه ای برای بیان انتظار انتخاب شده است. زمان مفهومی است انتزاعی و شاید بتوان گفت زبان شعر هم برای همین انتزاعی انتخاب شده است. اما این انتخاب آنقدر انتزاعی است که نه تنها برای مخاطب عام دست نیافتنی باشد بلکه برای مخاطب خاص اما کم حوصله و منتقد بی حوصله هم دور از دسترس بنظر می رسد.

زمان در شعر و ادبیات – جلد دوم – محمدکریم مهدوی – نشر جامه دران

/ 1 نظر / 12 بازدید

اگه این نقد نبود واقعا فهمیدن این شعر سخت بود .یعنی وقتی میخونی اصلا هیچ تماسی باهاش برقرار نمیکنی ، اولش كه خوندم گفتم از سيب آبي بعيده ها، بعد كه تا آخر خواندم مطمئن شدم درسته كه كامل آدرس داديد ولي ميخوام بپرسم اين تفسير هم تو همون كتاب هست ؟