نیاز به نوشتن ؛ نه برای به اشتراک گذاشتن حرف ها و عقیده هایی است و نه برای گفتن آنچه دیگران باید بدانند. گاهی نیاز به نوشتن تاکید خود به خود است. حرفهایی که باید بلند بلند بگویی تا باشی و بدانی و یادت نرود که چگونه داری زندگی می کنی. که مسخ نشوی. گرگور زامزایی نباشی سوسک شده در اتاق تنهائی اش.

در غربت غریبانه خودمان و در این تارهای تنیده همه ما سخت از همدیگر دلگیریم. همه متهم به درک نکردن دیگری و در خود نیاز به درک شدنی داریم که غریب است. برای همدیگر غریبه ایم. همدیگر را با اسم کوچک صدا می کنیم . به هم لبخند می زنیم. صورتک های شاد. هر کجا پا می گذاریم ، مسافرتی یا گردش دوستانه ای حتما باید عکسی برای فیس بوک بگیریم تا بقیه بدانند ما لحظه ای را توانسته ایم شاد باشیم. در جمع از جمع دیگری می گویم که میان آنها شاد بوده ایم و همچنان لبخند می زنیم ولی در دل حسادت و بغضی هست که دلیلش را هم خود نمی دانیم.

و اینها و امثال اینها را می نویسم تا بدانم که هستم. بدانم چگونه هستم. خود به تکرار خود ننشسته باشم. نیاز به نوشتن نشستن روبه روی آینه است. گاهی باید رو به روی آینه نشست و به خود سری زد.