دور بود

دیر بود

اما فرصت یگانه بود

هشت روز رفتیم آذربایجان؛ هشت روزی که هیچ کم نداشت. از هر کمکی که می دانستیم و  می توانستیم دریغ نکردیم و تجربه ای تلخ و شیرین شد و چیزی که نمی دانم چیست درونمان رسوب کرده ؛ ته نشین شده و خوب می دانم که هیچ کدام از بچه های گروه دیگر آدم ده روز پیش نیستند. و هیچ وقت هم نمی شوند. حال هیچکداممان خوب نیست انگار گم شده ایم؛ شهرمان گم شده.

حالم خوب نیست و نمی دانم چه می نویسم

بر من ببخشاید :(

 

کمک کنید

آنکه زیر آوار مانده

مائیم

آوار

خبر؛ صدا و سیما

فیس بوک

کمک کنید

اینجا کسانی هستند که در ساحل

دست و پای دائم می زنند!!