چند نسل از قبل ما اینقدر از درد و سختی زندگی و ... اینها گفته و نوشته اند که آدم از اینهمه صبر و بردباری تعجب می کند و با خودش می گوید چه بزرگانی . و حالا که آنها آن سالها را رد کرده اند برایشان خاطره شده و حتی دلیل موفقیت شان سختی آن سالها بوده ؛ یتیمی؛ نداشتن امکاناتی که اصلا هنوز اختراع نشده ؛ کودکی بدون تفریح ؛ تابستان هایی که کار کرده اند. نداشتن پول. راه طولانی تا مدرسه در برف و باران ؛ سینماهای یواشکی و ... اینها را نوشتند و گفتند و تکرار کردند و تکرار کردند و تکرار کردیم و شد حسرت امروزی

و حالا انگار تنها راه موفقیت و آنچه می خواهیم بشویم این است که درد بکشیم . بد زندگی کنیم با نکبت ؛ در بدبختی و بی پولی . اما آن درد دیگر نیست. راه طولانی مدرسه ؛ تابستان کار و .... برای خیلی ها حذف شده است -نمی گویم اصلا نیست-  و آن نسل که حالا پدر ومادر شده اند برای بچه هایشان آن را سعی کرده اند حذف کنند تا خودشان آن درد را تحمل کرده باشند و بچه  آسایش بیشتری داشته باشند اما نسل های امروزی دارند دنبال درد می گردند. می خواهند موفقیتی بزرگ داشته باشند و راهی را که قبلی ها رفته اند را تکرار کنند. اما آن دردها دیگر نیست. اصلا دردهایی بودند که مال آنها نیست. دردهای خودشان را دوست ندارند. خوششان نمی آید. خلاصه باید گفت حتی در درد کشیدن هم مرغ همسایه غاز است.