لبه پیراهن روحم به جایی در گذشته گیر کرده است و دارد دور شدن خودم از خودم را می بیند. می بینم که جسم می رود و روح سرد و ساکتم همانجا ایستاده. کاش جسم برمی گشت به سالها قبل یا لبه پیراهن پاره می شد و می دوید.
هر چقدر زمان بگذرد برای رسیدن دورتر و دیرتر می شود. روحی در گذشته ای دور و جسمی در زمانی دیر