حوصله ام نیست

حوصله ام نیست و تمام جهان را پی شعری ، حرف تازه ای ، چیزی زیر و رو کردم تا خاموشم کند.

من از کنار خیابان می ترسم؛ مادرم می ایستاد کنار خیابان و سایه هایی ک می آمدند و می خواستند ما را با خود ببرند و مادر را می برند و مرا . سایه هایی ک هنوز هستند و مادر نیست. من از کنار خیابان ها ایستادن می ترسم . من از سایه های کنار خیابان می ترسم

عجیب حوصله ام نیست.