هیچ پرنده ای، هیچ آوازی پرنده ای به اندازه آواز فاخته، غم انگیز ، دردناک ، رازآلود و هراس انگیز نیست. پرنده ای که هیچکس به آن اهمیت نمی دهد اما همه جا هست ، همیشه هست. در همین حوالی ، و در همین گوشه کنار شهر و روستا. بالا و پایین شهر. هرگاه آواز این پرنده را می شنوم فکر می کنم همین الان ، با همین نغمه قلب پرنده با آوازش از دهان پرنده بیرون بریزد و پرنده از آن بالا بیافتد و بمیرد. غمی هراسناک در آوازش هست که مرا می ترساند. گویی چیز مهمی را دارد زمزمه میکند که کسی نمی فهمد. مبهم و راز آلود. پرنده عجیبی است. خیلی عجیب.