وکیل سابق سلینجر تعریف می کند که : بار اول «ناتوردشت» را بعد از ویراستاری به یک ناشر سپردیم، بعد از چند روز سلینجر به من تلفن زد. صدایش گرفته بود و انگار با بغض حرف می زد. هر لحظه ممکن بود بزند زیر گریه. به من گفت که نمی خواهد کتابش را چاپ کند و باید قراردادمان را با این ناشر فسخ کنیم. وقتی علت را جویا شدم فقط دو جمله به من گفت : این یارو به من می گه هولدن یه دیونه اس

خوب، سلینجر است دیگر

 

کلا می خواستم بگم اگه تونستید ناتوردشت را بخوانید