جغد

ای منادی ملکوتی جبر وخون و جنون

آوازه خوان تنهائی مغموم

نشسته بر ستون ذهن من

به چه فکر می کنی؟

مرگیست محتمل آیا؟

دردیست خفته به کنجی؟

یا مردیست نشسته به سوگی؟

آخر سخن بگو

ای پیک شوم خاطره

از همه لبریز

از مرزهای خاطره

بگذر ای خیال شوم

با من بگو

ز چه دردی آواز می کنی؟