حرکت به قصد نوشتن حرکتی ست خلوت گزین. آیا نگارش، بیان این تنهایی ست؟ آیا نگارش بدون تنهایی و یا تنهایی بدون نگارش ممکن است؟
برای تنهایی درجاتی وجود دارد – در نتیجه سطوحی متعدد و متفاوت – چنان که پاگردهای تاریکی یا روشنایی هست؟
در این صورت می توان اظهار کرد بعضی تنهایی ها برای شب و بعضی دیگر برای روز در نظرگرفته شده اند؟  
و سرانجام آیا اشکال مختلفی از تنهایی هست: تنهایی فروزان و مدور چون تنهایی خورشید، یا تنهایی مسطح و ظلمانی چون تنهایی سنگ قبرها؛ تنهایی جشن و تنهایی سوگ؟
تنهایی نمی تواند بیان شود بی آن که ، بی درنگ، از میان برود. تنهایی می تواند نگاشته شود در بعدی که او را از دیده ای که می خواندش محفوظ دارد.
مرتبط به هر بینایی، تنهایی قوه ی خارق العاده ای دارد که زمان را بگسلد، وحدت ازلی را متجلی کند و به نوعی از کثرت معلوم ناشدنی، واحد ناشمردنی بیافریند.
تلاش برای نوشتن، در چنین شرایطی، عبارت خواهد بود از این که حاشیه ی متن، ابتدا ( راهی که اندیشه پیموده است) دوباره ولی در جهت معکوس طی شود.
آن تنهایی که نویسنده تسلیمش می شود ، گهگاه می پذیرد بیشتر از توانش ، ناتوان در گریز از تعهدی که در قبال آن به گردن گرفته.
اما چرا؟ تنهایی آیا انتخابی آزاد توسط انسان نیست؟ پس چیستند این زنجیرها که او نساخته ؟ آیا تنهایی ای هست که از اختیارش می گریزد و او ، ناتوان ، تنها باید تاب آوردش؟
نگارش وثیقه ی تنهایی ست، جذر و مدتشویش. همچنین تلالو واقعیتی است منعکس در مبنای نوینش که تصویر آن را در قلب خواست های مبهم، در تردیدهایمان شکل می دهیم.

ادموند ژابس