اما هنوز نمی دانم چرا و آیا دوست داشتن این است.
سرزنشم نکن ، تو عشق را تجربه کرده ای و دوست داشتن را می دانی. اما من چون کودکی دبستانی ، تازه به مکتب نشسته ام و سرمشق نداشته ام جز کتابهایی که عشق را در نرسیدن عاشق به معشوق تفسیر کرده اند. کتاب را بدون استاد خوانده ام ، حال استاد به من بگو این حس ، این شوق نوشتن برای تو ، پرکشیدن روح برای شنیدن و این خیالپردازی در نقاشی نقاش را چه نام نهاده اند.
آن ترجمه زخم احمد عزیزی
آن تفسیر منصور حلاج که عشق را در امروز و فردا و پس فردا معنی کرد.
آن حافظ و مولانا ، برای معنای این کلمه غزل و مثنوی ها نوشتند.
پس چه بیهوده نوشته اند که عاشق را عشق باید ، و بی عشق تفسیر کار بیهوده ایست.
ذوق آموختن این تفسیر ، لحظه ها را قفس و نفس را تنگ کرده اند.
استاد ، وقت امتحان کی فرا می رسد، می خواهم بیاموزم و آموخته هایم را برای تو امتحان دهم. برای تو