تصور کن ، دوستی ، عزیزی یا شخص محترمی ؛ برای یادگاری شی کوچکی به تو بدهد ، مثلا یک مجسمه کوچک چوبی و یا یک همچین چیزی ؛ و تو بگذاریش کنار تختت یا روی میزکار که همیشه کنارت باشد و با این مجسمه کوچک حرف بزنی ؛ در تنهایت ؛ در خلوت خودت ، آرام و گاهی هم با نجوا رازهایی مگویت را برایش فاش کنی ؛ چند ماه که بگذرد به این مجسمه عادت می کنی و بیشتر که بگذرد نوعی وابستگی بیشتر به حرف زدن با دوست چوبی ات.
حالا تصور کن یک روز دوست چوبی در جواب حرفی ؛ درددلی یا رازی جواب تو را بدهد یا اصلا همینطور که نشسته ای و داری کار می کنی حرفی بزند ؛ این اولین جمله ؛ اولین حرفی که دوست چوبی قرار است بزند باید حرف مهمی باشد دارم به این جمله فکر می کنم، حالا من شده ام یک عروسک چوبی کوچک و می خواهم حرف بزنم تا آن جمله را پیدا کنم که ارزش حرف زدن داشته باشد شاید سالها طول بکشد برای حرف زدن.