درباره نویسنده
سیب آبی
حرف هایی هست که نمی شود به کسی گفت ، این حرف ها و دردها قابل بازگو کردن نیستند باید نوشته شوند تا آرام گیرند
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • سیب آبی
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • عشق
  • دو تا شنبه
  • من و دوشنبه
  • طلوع دوباره
  • ج
  • زبان
  • کرگردن - مهدی مهرافروز
  • کاریکلماتور
  • برای صادق هدایت
  • هوای تو
  • زن
  • خودم با خودم
  • مریم ؛ مریم مقدس
  • رای من ؛ رای تو
  • کدام چهارباغ
  • حشیش
  • از نوشتن
  • ناتوردشت
  • خودم از دید خودم
  • توصیف
  • 25+1
  • 25
  • فلش فیکشن
  • جغد
  • ۱۳٩٠/۱۱/٢۳
  • ۱۳٩٠/۱۱/٢۳
  • نفرت
  • ۱۳٩٠/۱۱/۱۸
  • ضعیفه
  • حساسیت
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • خرداد ٩۱
  • اردیبهشت ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
دوستان من
  • ساعت 10
  • کودکانه
  • به نام خدایی که دوستش دارم
  • سیم خاردارها پشت و رو ندارند
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



نوشتن با کیبورد
عشق
نویسنده: سیب آبی - ۱۳٩۱/۳/٢

بهترین سرگمی انسان ها  عشق است؛ بهترین وسیله ای که می تواند بیشترین دغدغه ها؛ نیازها و خواسته های اولیه شان را برطرف کند و علاوه بر آن لذتی هم ببرند.

 

پ.ن: منم سیب می خوام!!

نظرات ()



دو تا شنبه
نویسنده: سیب آبی - ۱۳٩۱/۳/٢

دوشنبه بود و تلخ دوشنبه بود و سرد دوشنبه های لعنتی

نظرات ()



من و دوشنبه
نویسنده: سیب آبی - ۱۳٩۱/۳/۱

زندگی ما ، خاطره ای نقل نشده است.همه ما در حال بازگویی روایت خودمان از آن خاطراتی هستیم ک دایره وار دور می خورد تا یکی یکی نوبت مان بشود و بگذرد و بگذریم. تا کی تمام شود. تا کی تمام شویم

 

دوشنبه های لعنتی؛دوشنبه های سرد؛ دوشنبه های مغموم

نظرات ()



طلوع دوباره
نویسنده: سیب آبی - ۱۳٩۱/٢/٢٤

حتی مطلع الفجر

ببخشید شما؟

           طلوع دوباره هوس

                         بر کرانه شب

همانا ما شما را برای عبادت آفریدیم

قربانی زندانی ها ؛ زندانی ها فرار کرده اند

هر آنکس ک از فرمان خدای روی گردان شود

قربان

       قربان ، آه

              آه ه ه ه ه قربان

آه ه ه ه ه ه

ســـــــــــــرزد از افق

نظرات ()



ج
نویسنده: سیب آبی - ۱۳٩۱/٢/۱٩

جالب است جای لب جنده بر جنون تصعنی پدر ، وقتی ک مادر می پرسد کجا؟

نظرات ()



زبان
نویسنده: سیب آبی - ۱۳٩۱/٢/۱٧

عموما می گویند زبان برای بیان کامل حس و موقعیت الکن است. شاید اینگونه باشد؛ اما حالا مدتی می خواهم به ساختار جمله وفادار نمانم شاید راهی باشد برای بیان ناگفته ها

بر لب من بوسه بخور

از تن من ترانه تن

تا ک مرا تو فراموش

بر تن تو ترانه نوش

نظرات ()



کرگردن - مهدی مهرافروز
نویسنده: سیب آبی - ۱۳٩۱/٢/۱٢

باید خواند ، حداقل دوبار

داستان کرگردن نوشته مهدی مهرافروز را باید خواند ، حداقل دوبار و بعد ...

بعدش را خودتان تجربه کنید.

از اینجا دانلود کنید.

 

پ.ن:

1. آدرس وبلاگ مهدی مهرافروز

2. خودتان درباره اش بخوانید

3. فرصت شد نقد کرگدن را تایپ می کنم و بعدها می گذارم.

4. کاش مهرافروز زنده می ماند و باز هم می نوشت

5. خوش به حالش ک رفت !

چقدر پی نوشت داشت این پست

 

نظرات ()



کاریکلماتور
نویسنده: سیب آبی - ۱۳٩۱/٢/۱۱

فکر می کنم آدم خوشمزه ای است آخر خیلی خود خوری می کند

نظرات ()



برای صادق هدایت
نویسنده: سیب آبی - ۱۳٩۱/٢/٢

خیلی سعی کرد ما را هدایت کند اما باید صادق بود ما هیچگاه هدایت نمی شویم !!

نظرات ()



هوای تو
نویسنده: سیب آبی - ۱۳٩۱/٢/٢

همیشه با چتر بیرون می روم
نه بخاطر باران
بخاطر اینکه هوای تو را داشته باشم

نظرات ()



زن
نویسنده: سیب آبی - ۱۳٩٠/۱٢/۱۸
زن بت است، الهه است، مادر است، جادوگر است، پری است اما هرگز خودش نیست
سیمون دوبووار

8 مارس روز جهانی زن مبارک
به امید روزی که انسان خودش باشد.
نظرات ()



خودم با خودم
نویسنده: سیب آبی - ۱۳٩٠/۱٢/۱٦

من به همه دوستام چیزی بدهکارمو و همه دوستام چیزی به من، طلبشون بمونه طلبشون. اما طلبم رو اگه وصول کنن خوب می شه.

چی هست طلبت؟یه ذره دوستی و درک.

نه

- یه ذره خنده و شادی؟

اونم نه

- پس چی؟؟

یه ذره تنهایی؛ راحتم نمی ذارن. همه جا هستند. راحتم نمی ذارن. حتی تو کابوس هام. توی رویاهام. توی تنهائی هام هم هستند. هر دفعه یکی شون. هر دفعه با یکی شون تو خیالم حرف می زنم. می شه تو هم بری؟

- من؟ نمی شه که!

چرا نمی شه؟ می خوام حتی با خودمم نباشم. خودمم خودم رو راحت بذارم و برم

- نکبت

نظرات ()



مریم ؛ مریم مقدس
نویسنده: سیب آبی - ۱۳٩٠/۱٢/۱٥

مریم؛ مریم مقدس باکره. آیا مسیح از نداشتن پدرخوشحال بود؟ یا غمگین از نشناختن پدر؟ به من بگو مریم ؛ مریم مقدس باکره آیا تو بخاطر بکارتت مقدس بوده ای یا مقدس بودنت باکره بود. مریم ؛ مریم مقدس باکره من درک درستی از تقدیس انسانی ندارم

مریم ؛ مریم مقدس باکره ؛ تو را متهم می کنند به همخوابگی و آبستن از مردی.
مریم ؛ مریم مقدس باکره ؛ تو را مقدس می کنند به خاطر آبستن شدن از هیچکس
مریم ؛ مریم مقدس باکره؛ تو دلت چه می خواست ؟ داشتن عشق و اتهام زنا ؟ یا تقدس و فرزندی بی پدر
مریم ؛ مریم مقدس باکره

نظرات ()



رای من ؛ رای تو
نویسنده: سیب آبی - ۱۳٩٠/۱٢/۱٤
آنجا که آزادی نیست، اگر رای دادن چیزی را تغییر می داد،اجازه نمی دادند که رای بدهید!
مارک تواین
نظرات ()



کدام چهارباغ
نویسنده: سیب آبی - ۱۳٩٠/۱٢/۸
چهارباغ خیلی وقت است ک مرده ؛ نبضش نمی زند. حیات ندارد.
از وقتی ک مدرسه اش شد امام صادق و خواستند فقه یادش بدهند.
از وقتی ک هنرش شد بازار و در بازار هنرش طلا و سکه خرید و فروش می کنند.
از وقتی زیرش تونل زدند و چهارستونش لرزید.
از سرما یخ زد؛ بیچاره چهارباغ ! کدام باغ؟ دیگر باغچه هم نیست.
نظرات ()



حشیش
نویسنده: سیب آبی - ۱۳٩٠/۱٢/٤
افرادی ک حشیش مصرف می کنند اسامی مختلفی در قشرهای مختلف دارند :
در حالت عادی : طرف سیگاری بار می زنه
قشر دانشگاهی : طرف فضانورده
کوچه و بازار: طرف علف می زنه
در زندان : طرف اره کشه

بین فروشنده ها - ساقی - به پنیر معروف است.
طرف پنیر می خواد
پنیر داری؟

نظرات ()



از نوشتن
نویسنده: سیب آبی - ۱۳٩٠/۱۱/۳٠

بعضی از تجربه ها را می شوند منتقل کرد؛ بشوی معلم، استاد و... و آنچه را که به دست آورده ای ، تجربه کرده ای را به یک عده ولو اینکه قلیل باشند منتقل کنی اما بنظرم تجربه نوشتن و حس نوشتن را نمی شود منتقل کرد حتی تکنیک و فن را هم نمی شود یاد داد. فقط می شود گفت. فقط می شود یکسری از تعاریف و کلیات را از زبان دیگران بشنوی اما برای درکش باید نوشته باشی و نوشتن را حس کرده باشی. اگر هم نوشته باشی و درک کرده باشی ، به تجربه دیگران برای نوشتن نیازی نداری.
فقط کافیست بنویسی.

نظرات ()



ناتوردشت
نویسنده: سیب آبی - ۱۳٩٠/۱۱/۳٠

وکیل سابق سلینجر تعریف می کند که : بار اول «ناتوردشت» را بعد از ویراستاری به یک ناشر سپردیم، بعد از چند روز سلینجر به من تلفن زد. صدایش گرفته بود و انگار با بغض حرف می زد. هر لحظه ممکن بود بزند زیر گریه. به من گفت که نمی خواهد کتابش را چاپ کند و باید قراردادمان را با این ناشر فسخ کنیم. وقتی علت را جویا شدم فقط دو جمله به من گفت : این یارو به من می گه هولدن یه دیونه اس

خوب، سلینجر است دیگر

 

کلا می خواستم بگم اگه تونستید ناتوردشت را بخوانید

 

نظرات ()



خودم از دید خودم
نویسنده: سیب آبی - ۱۳٩٠/۱۱/٢٧

اگر قرار باشد خودم را نقاشی کنم باید یک مستطیل بزرگ خاکستری بکشم ؛ با یک لکه آبی و یک لکه کوچک زرد
اما زمینه اصلی خاکستری است. خیلی وقت است خاکستری شده ام
چیزی شبیه این:

خودم

نظرات ()



توصیف
نویسنده: سیب آبی - ۱۳٩٠/۱۱/٢٧

کافکا در یادداشت هایش می نویسد: « چیزهایی درباره پاریس نوشتم. بد نوشتم، بی آن که به آزادی توصیف حقیقی که آدمی را از آن چه تجربه کرده رها می سازد، دست یابم»

این وسواس فقط از سوی کافکا نیست. شاید این سوژه ها هستند که حتی نویسنده ای مثل کافکا را رها نمی کنند تا وقتی که به قول خودمان "از پس کار برآیند". نویسنده تا وقتی از عهده توصیف برنیاید. به آزادی بعد از آن دست نمی یابد وراحت نمی شود.

نظرات ()



25+1
نویسنده: سیب آبی - ۱۳٩٠/۱۱/٢٦

همه چی آرومه ....

ملت دیروز آمدند بیرون و خرید ولنتاینشان را کردند و بعد هم نق زدند ک چرا همه گران است و .... بعد هم رفتند خانه شان

حیف احمدی نژاد

 

نظرات ()



25
نویسنده: سیب آبی - ۱۳٩٠/۱۱/٢٥

نمی دانم چرا اینبار استرس دارم ولی می روم
راستش اعتراف می کنم منم می ترسم ، ولی دقیقا نمی دونم از چی می ترسم :( از برنگشتن نمی ترسم این را مطمئنم ولی همچنان ته دلم می لرزد. ما را ترسانده اند. ترس ترس ؛ این ترس لعنتی اما خوب می دانم ماندن هیچوقت دردی را از من دوا نکرده است.

گفتن و نوشتن تا همینجا کافی ست . باید کاری کرد. وقت عمل است.

تا بعد.

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »